«قرآن؛ نه کتاب جنگ، نه کتاب صلح، بلکه کتاب امنیت در سایه قدرتمند شدن»
در جهان امروز، دو تصویر متناقض از قرآن ارائه میشود: گروهی آن را کتاب جنگ و خشونت معرفی میکنند و گروهی چنان بر مفاهیم صلحآمیز آن تأکید میورزند که گویی مسلمانان هرگز حق دفاع ندارند. اما حقیقت جای دیگری است. قرآن نه کتاب جنگ است و نه کتاب صلح به معنای رها کردن دفاع و قدرت. قرآن کتاب امنیت است؛ امنیتی که در سایه قدرتمند شدن مؤمنان محقق میشود. این نوشتار، بر اساس بررسی سه دسته اصلی آیات قرآنی یعنی صلح، قتال و قدرتآفرینی، این نظریه را تبیین میکند.
قرآن کریم صلح را به عنوان اصل و قاعده اولیه معرفی میکند. آیه شریفه «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ» (حجرات: ۱۰) پایهگذار اصل اخوت ایمانی و الزام به صلح میان مؤمنان است. قرآن حتی در صورت درگیری میان دو گروه مؤمن، نخستین راه حل را صلح میداند و تنها در صورت تجاوز یکی بر دیگری، قتال با گروه ستمگر تجویز میشود. اصل کلی «وَالصُّلْحُ خَیْرٌ» (نساء: ۱۲۸) نیز بر برتری صلح بر هر چیز دیگر تأکید دارد. تمام این آیات نشان میدهد که صلح، آرمان و هدف نهایی اسلام است.
در مقابل، آیات قتال هرگز بدون قید و شرط نیستند. نخستین آیهای که اجازه جنگ به مسلمانان داد، شرایطی روشن دارد: «وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلَا تَعْتَدُوا» (بقره: ۱۹۰) — با کسانی بجنگید که با شما میجنگند، اما از حد تجاوز نکنید. هدف اصلی قتال در قرآن، رفع فتنه و ایجاد امنیت است: «وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّیٰ لَا تَکُونَ فِتْنَةٌ» (بقره: ۱۹۳). محدودیتهای اساسی قتال عبارتند از: اصل عدم تجاوز، توقف جنگ در صورت توقف دشمن، حرمت کشتن غیرنظامیان و دعوت به صلح در هر فرصتی. بنابراین جنگ در اسلام فقط در چارچوب دفاع مشروع و دفع تجاوز مجاز است.
اما مهمترین بخش، آیات قدرتمند شدن است. آیه ۶۰ سوره انفال میفرماید: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ». این آیه مسلمانان را به آمادهسازی هر نوع قدرتی که در توان دارند فرمان میدهد تا با این آمادگی، دشمن خدا و دشمن خود را بترسانند. مفهوم «قوّة» در این آیه بسیار گسترده است و شامل قدرت مادی، قدرت معنوی، قدرت اجتماعی و قدرت اطلاعاتی میشود. هدف از این قدرتآفرینی، «ترهیب» یعنی ایجاد بازدارندگی است، نه آغاز تجاوز. نکته کلیدی آنکه بلافاصله پس از این آیه، آیه ۶۱ همان سوره میفرماید: «وَإِن جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا» — اگر دشمن به صلح تمایل نشان داد، تو نیز تمایل نشان بده. یعنی قدرت را آماده کن، اما هرگز درِ صلح را نبند.
قرآن بر اساس رفتار عملی گروههای غیرمسلمان با امت اسلامی، آنان را دستهبندی میکند. درباره یهود میفرماید: «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُوا» (مائده: ۸۲) — یهود و مشرکان را شدیدترین مردم در دشمنی با مؤمنان خواهی یافت. اما درباره نصاری، قرآن به روشنی میفرماید: «وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُم مَّوَدَّةً لِّلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَىٰ» — نزدیکترین مردم در دوستی با مؤمنان، مسیحیان هستند. علت این نزدیکی، وجود روحانیون خداترس و تواضع آنان معرفی شده است. مشرکان نیز در کنار یهود به عنوان شدیدترین دشمنان معرفی شدهاند که مسلمانان را از خانههایشان بیرون کردند و با آنان جنگیدند.
پس از بررسی این سه دسته آیات، یک نظام منسجم و متوازن پدیدار میشود: صلح هدف نهایی و آرمان اسلام است، قتال فقط در چارچوب دفاع مشروع و دفع تجاوز مجاز است، و قدرت ابزار رسیدن به امنیت است. اسلام از مؤمنان میخواهد چنان قدرتمند شوند که دشمن جرأت تعرض نداشته باشد، و در عین حال درِ صلح را هرگز نبندند. بنابراین، قرآن نه کتاب جنگ یکجانبه است و نه کتاب صلح توأم با ضعف، بلکه کتاب امنیت در سایه قدرتمند شدن است. قدرت بدون صلحطلبی به استکبار تبدیل میشود، صلح بدون قدرت به ذلت و وابستگی میانجامد، اما امنیت در سایه قدرتمند شدن، هر دو را تأمین میکند. این نظام، تلفیقی از واقعگرایی سیاسی و آرمانگرایی اخلاقی است که برای امت اسلامی امروز، راهبردی نجاتبخش ارائه میدهد.
نظر شما :